از این به بعد از خود میگوییم
Register

اگر این اولین بازدید شما از انجمن است لطفاً روی دکمه ثبت نام کلیک کنید ، تا بتوانید درون انجمن پست ارسال کنید . در غیر این صورت ثبت نام کنید . مراحل ثبت نام بیشتر از 2 دقیقه وقت شما را نخواهد گرفت .

Follow us on Facebook Follow us on Twitter Linked In Flickr Watch us on YouTube My Space Blogger
نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9






Like Tree3Likes
  • 2 Post By گیسو
  • 1 Post By گیسو

موضوع: از این به بعد از خود میگوییم

  1. #1
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon

    از این به بعد از خود میگوییم





    خیلی وقت است که این جا ننوشته ام

    دست و دلم به نوشتن نمی رود این روزها!
    نا امید نیستم. افسرده نیستم. تنبلی هم نمی کنم.
    ولی آخر این نوشته های بی یال و دم و اشکم به چه دردی می خورند.
    قفل سکوت بزنم بر در این دکان؟ ولی آخر با گفته های ناگفته چه کنم؟!
    بارها شده است که بنویسم. ابراز عقیده کنم خیر سرم. از حس و حالم بگویم و درد دل کنم این جا، ولی هنوز دگمه ی انتشار را نزده صد بار می خوانمش و ویرایش که نه، با دیلیت عزیز مثله اش می کنم مبادا که ... آخر این "مبادا که ..." چه از جان ِ ما می خواهد که این طور روز به روز دایره اش تنگ تر می شود.
    یادم می آید زمانی دوستان می گفتند بیشتر این "مبادا که ..." ها خود سانسوری است و تا مدت ها می گفتم مراعات است.
    خام بودیم دیگه ... یا شاید حرفمان کمتر بود آن روزها. آخر مراعات یک طرفه که دیگر اسم اش مراعات نیست! هست؟!
    بگذریم
    نوشتن کار سختی است. خیلی سخت.
    کاش به همان خواندن قناعت می کردم.
    لم می دادم و کتابها را بی رحمانه تا می کردم و لوله می کردم و همانطور باز و ولنگار پشت و رو روی زمین می گذاشتم تا فرصت دیگر.
    نمی دانم چه شد که نوشتنم گرفت .انگار گوش شنوا دیده بودم دور و برم! باید می نوشتم و نوشتم.
    برچسب نویسنده که می خورد روی آدم، تعهد که به وجود می آید؛ یا نه چهار نفر آدم آشنا که نوشته هایت را می خوانند این سختی بزرگتر می شود.
    حالا منهای این مسائل تصور کن قول داده باشی که در یک وادی دیگر قلم بزنی، مسیری که خیلی نمی شناسی اش اما با همه ی وجود به بودن اش اعتقاد داری و باز هم تصور کن آدم مناسبتی و موضوعی نوشتن نباشی!
    می گویند روزهایی هست برای هر وبلاگ نویسی که متوجه می شود نوشتن سخت ترین کار دنیاست.
    دقیقا در همین روزها به سر می برم!
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    2 کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. sadegh st (05-25-2013),علی اسمعیل زاده (05-25-2013)

  2. #2
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    [Only registered and activated users can see links. ]
    سرآغاز نامه عاشقانه ، با نام تو مینویسم صادقانه
    از عشق مینویسم از محبتهایت ، تا پای جان مینشینم چشم به راهت
    مینویسم یک کلام ، عاشقانه : دوستت دارم
    یک نفس در این نامه ، بی بهانه فریاد میزنم که تا آخرین نفس همنفس تو هستم
    تو در کنارم نیستی ، اما همیشه در قلب منی
    مینویسم این نامه عاشقانه را که بگویم همیشه به یاد تو هستم ، مینویسم که بگویم خیلی برایم عزیزی عزیزم
    با قلمی از جنس محبت ، با احساسی به قشنگی عشق ، با یک دنیا حرفهای عاشقانه از قلب مهربان تو مینویسم بی بهانه ، که بی نهایت تا قیامت دوستت دارم.
    اینک که از تو مینویسم ، برای تو مینویسم ، نامه از قطره های اشکم خیس خیس شده ، جای قطره های اشکم مانده و چشمهایم بهانه گیر شده .
    دلتنگ تو هستم عزیزم ، دلتنگی را از جملاتی که برایت در نامه نوشته ام میتوان خواند ، قلمی که در این لحظه مرا یاری کرد ، که برای تو بنویسم نامه ای عاشقانه ، که به عشق تو نوشتم کلامی جاودانه . خیلی دوستت دارم ای تنها بهانه برای بودنم.
    از سرآغاز نامه ، تا پایان روزی صدها بار بخوان نامه را ، و حس کن درد دل عاشق مرا.
    ببین چقدر تو را دوست دارم ، ببین چقدر تو برایم عزیزی.
    مواظب دلت باش ای بهترینم ، من همیشه و همیشه به یادت هستم نازنینم.
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    2 کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند. sadegh st (05-25-2013),علی اسمعیل زاده (05-25-2013)

  3. #3
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon


    [Only registered and activated users can see links. ][Only registered and activated users can see links. ]


    یه روزی یکی میاد توی زندگیت و کل زندگیت رو عوض میکنه
    میشه همه وجودت...نفست...زندگیت...
    دوستش داری...
    اونقدر غرق داشتنش میشی که یادت میره بگی خدایا شکرت که دارمش...
    ولی به رسم زندگی یه روز برای همیشه از کنارت میره...
    به رسم نبودن و نموندن برای همیشه تنهات میزاره...
    برای همیشه تو میمونی و خاطراتت و لحظه هات...
    برای همیشه تو میمونی و دردی که پا به پا پاهات بزرگ میشه و همیشه توی قلبت میمونه...
    تو میمونی و یه بغض که همیشه خفه ات میکنه و هیچ وقت امون نمیده...
    تو میمونی و یه لحظه ای که تموم زندگیت رو ازت گرفتو هیچ وقت نمیتونی اون لحظه رو باور کنی....
    این درد , درد آشنای از دست دادن کسی که تنهات گذاشت رفت بدون دلیل همه چیز بهونه کردی و رفتی
    مهم این دل من بود که تنها شد رفت ای روزگار هیچ وقت کلمه که میگفت بهم رو یادم نمیره میگفت
    خیلی دیونه هستی..........
    دلم شده مثل یه گنجشک زود تا یه حرفی میشنوه میشکنه ای خدا صدام رو میشنوی کجایی...............
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: sadegh st (05-25-2013)

  4. #4
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    [Only registered and activated users can see links. ]


    هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم مثل یک کابوس است.
    هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم یک شکنجه است.
    برای خواندن متن به ادامه مطلب مراجعه کنید.هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم مثل یک کابوس است.
    هنوز هم عاشقم ، با اینکه عشق برایم یک شکنجه است.
    عاشق می مانم چون عهد بسته ام با او که با من هم قسم شده است بمانم.
    و چون ،او که با من هم قسم شده است را خیلی دوست میدارم.
    با اینکه عشق یک بازی است ، اما من این بازی را دوست دارم ، چون هم بازی ام
    تا آخر با من می ماند و مرا دوست میدارد.
    با اینکه عشق زودگذر است اما من این گذر لحظه ها را دوست میدارم چونکه میدانم.
    زندگی و عمر زودتر از لحظه های عاشقی به پایان میرسد.
    صادق باش ای عاشق جاودانه ام ، لایق باش ، لایق این دل عاشق و پر از درد من باش.
    میدانم که تو لایقی و میدانم که صداقت دل تو آنقدرها است .
    که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خودش کند.
    بمان با من گرچه این قلب من ارزش آن قلب آسمانی تو را ندارد.
    بمان ، چون من تو را دوست میدارم ، بیشتر از آنچه که تصور میکنی
    و بیشتر از آنچه که در قصه ها میخوانی.
    ای عزیز این دل خسته و سوخته من ، تو بیشتر از هر عزیزی در این دل برای
    من عزیزتری و بیشتر از هر کسی برای این دل مقدس تر و دوست داشتنی تری.
    ای عشق من ساده نباش ، به حرفهای آنانکه عشق برایشان پوچ است بی توجه باش
    و تو خودت با قلب من سازگار باش.
    هنوز هم عاشقم ، عاشق می مانم و خواهم ماند.
    میگویند عشق بی معناست ، و عشقی در این زمانه وجود ندارد.
    ولی من هنوز هم عاشقم.
    بگذار بگویند دیوانه ام ، وقتی یک قلب پاک و مهربان را دوست میدارم و آن
    قلب نیز مرا دوست میدارد آنگاه وقتی همه با حسرت به من و او نگاه می اندازند
    دیوانه میشوند، حالا دیوانه کیست؟ دیوانه آن کسی است که از نگاه
    با حسرت ، به یک عشق آتشین مجنون شده است.
    آری من هنوز هم عاشقم.
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: sadegh st (05-25-2013)

  5. #5
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    شايد آن روز كه سهراب نوشت: تا شقايق هست زندگي بايد كرد


    خبري از دل پر درد گل ياس نداشت!


    بايد اينجور نوشت:هر گلي هم باشي. چه شقايق چه گل پيچك و ياس. زندگي اجباريست


    بايد ازت خداحافظي كنم تا ابد

    لياقت عشقم را نداشتي قلبم را شكستي نابودم كردييييييييي

    خدانگهدار عشق نامرد من
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: sadegh st (05-25-2013)

  6. #6
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon

    [Only registered and activated users can see links. ]

    سلام اگه دوسم داشتی بهم میگفتی غلط میکنی بری با یکی دیگه
    فک میکنی من بهت فکرنمیکردمنه خیلی خوبم فکر میکردم
    باورت میشه سره کلاس داشتم بهت فکرمیکردم که اصلا شماره ی
    کلاسیمو یادم نبود
    نمیدونستم کجا باید برم بشینم امتحان بدم؟؟؟؟من گفتم بهت بگم که ببینم جوابت چیهکه گفتی
    با اون.بای
    با اون بایبا اون.بایبا اون بایبا اون.بایبا اون بای
    با اون.بای
    با اون بای
    با اون.بایبا اون بایبا اون.بایبا اون بایبا اون.بایبا اون بایبا اون.بایبا اون بایبا اون.بایبا اون بای
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: sadegh st (05-25-2013)

  7. #7
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    زوقتی که شب هنگام گامی چند دور از من
    نزدیک دیواری که بر آن تکیه می زد بیشتر شبها
    با خاطر خود می نشست و ساز می زد مرد
    ... و موجهای زیر و اوج
    نغمه های او
    چون مشتی افسون در فضای شب رها می شد
    من خوب می دیدم گروهی خسته از ارواح تبعیدی
    در تیرگی آرام از سویی به سویی راه می رفتند
    احوالشان از خستگی می گفت ، اما هیچ یک چیزی نمی گفتند
    خاموش و غمگین کوچ می کردند
    افتان و خیزان ، بیشتر با پشت های خم
    فرسوده زیر پشتواره ی سرنوشتی شوم و بی حاصل
    چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعید و اسارت ، این ودیعه های خلقت را
    همراه می بردند
    من خوب می دیدم که بی شک از چگور او
    می آمد آن اشباح رنجور و سیه بیرون
    وز زیر انگشتان چالاک و صبور او
    بس کن خدا را ، ای چگوری ، بس
    ساز
    تو وحشتناک و غمگین است
    هر پنجه کانجا می خرامانی
    بر پرده های آشنا با درد
    گویی که چنگم در جگر می افکنی ، این ست
    که م تاب و آرام شنیدن نیست
    این ست
    در این چگور پیر تو ، ای مرد ، پنهان کیست ؟
    روح کدامین شوربخت دردمند آیا
    در آن حصار تنگ
    زندانیست ؟
    با من بگو ؟ ای بینوا ی دوره گرد ، آخر
    با ساز پیرت ایم چه آواز ، این چه آیین ست ؟
    گوید چگوری : این نه آوازست نفرین ست
    آواره ای آواز او چون نوحه یا چون ناله ای از گور
    گوری ازین عهد سیه دل دور
    اینجاست
    تو چون شناسی ، این
    روح سیه پوش قبیله ی ماست
    از قتل عام هولناک قرنها جسته
    آزرده خسته
    دیری ست در این کنج حسرت مأمنی جسته
    گاهی که بیند زخمه ای دمساز و باشد پنجه ای همدرد
    خواند رثای عهد و آیین عزیزش را
    غمگین و آهسته
    اینک چگوری لحظه ای خاموش می ماند
    و آنگاه می خواند
    شو تا بشو گیر ، ای
    خدا ، بر کوهساران
    می باره بارون ، ای خدا ، می باره بارون
    از خان خانان ، ای خدا ، سردار بجنور
    من شکوه دارن ، ای خدا ، دل زار و زارون
    آتش گرفتم ، ای خدا ، آتش گرفتم
    شش تا جوونم ، ای خدا ، شد تیر بارون
    ابر بهارون ، ای خدا بر کوه نباره
    بر من بباره ، ای خدا ، دل لاله
    زارون
    بس کن خدا را بی خودم کردی
    من در چگور تو صدای گریه ی خود را شنیدم باز
    من می شناسم ، این صدای گریه ی من بود
    بی اعتنا با من
    مرد چگوری همجنان سرگرم با کارش
    و آن کاروان سایه یو اشباح
    در راه و رفتارشاد
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: sadegh st (05-25-2013)

  8. #8
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    به دنیا که قدم گذاشتیم جنگ بود
    پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدند
    مادر ها در خانه ها با زندگی ..
    گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناخت
    و ما با همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیم
    مادرانمان جای ایستادن پای آینه
    در صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادند
    و آغوششان جای عطرهای فرانسوی
    بوی غذای گرم می داد
    و سینه و باسنشان را
    حاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می کرد.
    سرخی لبهای مادرانمان را " حرمت خون شهدا " سپید می کرد
    و سپیدی تنشان را
    سیاهی چادر ها پنهان ..

    به دنیا که قدم گذاشتیم ، " سیاه "‌‌ رنگ زنانگی بود
    و " زشت " وصف زنانگی
    و "اشک " تبلور زنانگی
    ما با صدای آهنگران اولین قدم های موزون زندگیمان را مردانه برداشتیم
    و در فشار مقنعه های چانه دار ، اولین کلماتمان را " مردانه " ادا کردیم
    در صبحگاه های مدرسه هر روز با دستور " از جلو...نظام " مردانه ایستادیم
    و با شعار "‌مرگ بر..." مردانه فریاد زدیم
    در انشاهای مدرسه
    قرار بود همه مان دکتر و مهندس و معلم شویم تا به جامعه خدمت کنیم
    اما قرار نبود همسر باشیم ، مادر باشیم و به خانواده هم خدمت کنیم
    ما با حنا در مزرعه کار کردیم و زحمت کشیدن را آموختیم
    با آنت برای خواهر و برادر کوچکترمان مادری کردیم
    با زنان کوچکی که مثل خیلی از ما پدرشان به جنگ رفته بود ،
    برای سیر کردن شکممان کار کردیم
    با پرین از بی خانمانی تا با خانمانی کوچ کردیم
    ما دختران کار بودیم
    ما دختران عروسکهای گمشده زیر آوار خانه های موشک خورده ایم
    ما دختران گوشهای تشنه برای دوستت دارم های پدر به مادریم
    ما دختران چشمان تشنه برای دیدن بوسه های پدر روی گونه های مادریم
    ما دختران دخترکی های ممنوعه ایم
    ما همان دخترانی هستیم که به پر پشتی موهای پشت لبمان بالیدیم و مهر "
    نجابت " و " عفت " خوردیم
    ما همان دخترانی هستیم که برای ابروهای نامرتب و اصلاح نشده مان ، "
    محبوب " و "‌معصوم " شناخته شدیم و انضباط بیست گرفتیم
    ما دختران جوجه اردک زشتیم ، که تا شب عروسی برای زیبا شدن صبر کردیم !
    ما همان دخترانی هستیم که همیشه برای "مردانه حرف زدن " ، " مردانه راه
    رفتن " و " مردانه کار کردنمان " آفرین گرفتیم
    و با اینهمه مردانگی از آتش جهنم گریختیم !
    آتش !
    یادش به خیر !
    چه شبها که از ترس آویزان شدن از یک تار موی شعله ور در جهنم ، خواب بر
    کودکیهایمان حرام شد !
    چه روزها که از ترس ماشین های کمیته ، نفس زن بودن در گلویمان حبس شد و
    کوچه های بلوغ را تند تند دویدیم
    ما نسل ترسیم
    زاده ی ترسیم
    هم خواب ترسیم
    ترس ...تعریف تمام انچه بود که از زن بودنمان میدانستیم
    و آتش ...پاسخ تمام سوالهایی که جرات نکردیم بپرسیم
    چقـــــــــــــــــدر آرزو داشتیم پسر باشیم تا ما هم با دوچرخه به مدرسه
    برویم
    تا ما هم کلاه سرمان کنیم
    تا حق داشته باشیم بخندیم با صدای بلند
    بدویم و بازی کنیم بی آنکه مانتوی بلندمان در دست و پایمان بپیچد و زمین بخوریم
    تا حق داشته باشیم کفش سفید بپوشیم
    لباس های رنگی به تن کنیم
    تا حق داشته باشیم کودکی کنیم
    ما بزرگ شدیم
    خیلی زود بزرگ شدیم
    زودتر از آنکه وقتش باشد
    سرهای زنانگیمان زیر سنگینی چادر ها خم شد
    چقدر زن بودن پرمعنا بود برایمان !
    زن معنای نباید ها و نا ممکن ها و نا هنجارها
    و مرد معنای باید ها و ممکن ها و هنجار ها
    ما دختران زنانگی های ممنوعه ایم
    ما وزن حجاب را خوب میفهمیم
    ما کف زدن های دو انگشتی را خوب یادمان هست
    و جشن تکلیفهایی که همیشه روی دوشمان سنگینی میکرد
    اسطوره ی زندگی ما "اوشین" سانسور شده ی زحمتکش بود
    و هانیکویی که با چتری های روی پیشانی اش ، همیشه از پدرش کوجیرو می ترسید.
    ما بزرگ شدیم
    جنگ تمام شد
    پدرهایی که زنده ماندند به جنگ زندگی رفتند
    مادر ها از پدر ها مردتر شدند
    گوگوش و هایده از ویدئو های ممنوعه بیرون آمدند
    و ما هنوز منتظر بودیم صاعقه ای بزند و خشکشان کند !
    اما خیلی زود فهمیدیم صاعقه ، زنانگی ما را خشک کرده !
    وقتی روی تخت عروسی نشستیم در حالی که هنوز گمان می کردیم فقط باید غذا
    های خوشمزه بپزیم
    و خانه تمیز کنیم و از کودکانی که خدا ! در شکممان بار می زند نگهداری کنیم
    وقتی ازشوهرمان وحشت کردیم و خجالت کشیدیم از تمام آنچه به زن بودنمان معنا می
    داد
    وقتی برای خوابیدن کنار شوهرمان هم از خدا طلب مغفرت کردیم و گمان کردیم
    به هویتمان توهین میکند !
    وقتی تمااااااااااااااااااااااا م آن ترسها ، نباید ها و ناهنجاری ها را
    با خود به رختخواب زناشوییمان بردیم
    صاعقه خشکمان کرد
    به ما فقط آموختند چگونه شکم مردانمان را سیر کنیم
    کسی نگفت چشمانشان هم گرسنه است
    و شهوتشان تشنه ..
    ما باختیم
    روزهای عشقبازی مان را باختیم
    طراوت جوانی مان را باختیم
    ما نسل زنان خسته ایم
    خسته از تکلیف هایی که روی دوشمان سنگینی می کند
    "خسته از محارمی که هرگز محرم رازهای دلمان نشدند"
    خسته از ترس هایی که با ما زاده شدند
    در ما ریشه دواندند
    در باورهایمان جوانه زدند
    و آنقدر شاخ و برگ گرفتند که سایه شان تمام زنانگی مان را پوشاند
    ما خسته ایم
    و با تمام خستگیمان
    حالا
    در آستانه ی سی و چند سالگی
    به دنبال شعله ی خاموش زنانگی هایی میگردیم که کم آوردیمشان
    دماغ عمل میکنیم
    ایمپلنت می کاریم
    پروتز میکنیم
    کلاس رقص می رویم
    تا با داف های توی خیابان و خواننده های ماهواره رقابت کنیم
    تا شوهرمان را نگیرند از ما با سلاح زنانگی هایی که کم آوردیمشان
    و هنوووووووووووووز گیجیم که
    چطور هم آشپز خوبی باشیم
    هم خانه دار خوبی
    هم مادر نمونه
    هم کمک خرج زندگی
    هم به جامعه خدمت کنیم
    هم فرزند تربیت کنیم
    هم زیبا و خوش اندام و شاداب باشیم
    و زنانگی مان
    و ما
    هنوووووووووووووووز لبخند می زنیم
    نجیب می مانیم
    به مردمان وفا میکنیم
    مادرمی شویم
    برای فرزندمان مادری می کنیم
    خانه مان را گرم و پر مهر میکنیم
    و برای زناشوییمان سنگ تمام میگذاریم
    درس می خوانیم
    کار می کنیم
    به جامعه خدمت می کنیم
    خرجی می آوریم
    صبوری می کنیم
    برای سختی ها سینه سپر می کنیم
    ظلم ها و تبعیض ها را طاقت می آوریم
    در راهرو های دادگاه دنبال حق های نداشته مان می دویم
    و با اینهمه فقط...
    گاهی در تنهایی مان اشک میریزیم
    گاهی می خندیم به عکس 6 سالگی مان با مقنعه ی چانه دار توی مهد کودک !
    گاهی افسوس می خوریم ..

    *خدایا؛ چه جاهایی که می توانستی مچم را بگیری اما دستم را گرفتی
    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.

    کاربر مقابل از گیسو عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است: analooshe (05-25-2013)

  9. #9
    کاربر انجمن
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    امتیازها: 3,026, سطح فعلی: 22
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%,
    میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    درصد طی شده از سطح فعلی : 91%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا : 24
    فعالیت کل : 0%
    فعالیت کل : 0%
    دستاوردها:
    Created Album picturesایجاد یک گروه دسته جمعیدارای سه دوستTagger First Classکاربر 1000 امتیازه
    گیسو آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    339
    امتیازها
    3,026
    درجه
    22
    تشکر
    10
    تشکر شده 392 بار در 220 ارسال
    حالت من
    Mehraboon
    دو تا چشم و دو تا ابرو
    فردیناند دیسوسور مبحثی در مورد واژه و مانیفست ذهنی آن دارد که در خور توجه هست. از نظر سوسور ارتباطی میان واژه و مانیفست انتزاعی آن وجود دارد که در واقع جلوه حقیقی آن با جلوه ذهنی آن در تناسب است. مثلا گل و مانیفست انتزاعی آن در ذهن و به همین ترتیب جلوه حقیقی آن در عالم ماده. در موازات این بحث جبر زبانی سپیر و ورف مطرح می شود که میگوید سازه انتزاعی ذهن از پدیده ها را زبان اول مشخص می کند یا زبانی که به وسیله آن "من" افراد از آن شکل گرفته است که اغلب زبان اول است. حال میخواهیم این موضوع و بازتابهای آن را در زبان شعر بیابیم. شاعران جهان خود را می سازند و همانگونه که جهان خود را در شعرهایشان می سازند، مانیفست های تازه ای برای پدیده ها می یابند. زبان شعر و صناعات ادبی این امکان را به شاعر میدهد تا هر زمان که اراده کند میان واژه و مانیفست انتزاعی پذیرفته شده آن جدایی بیندازد و جای آن را با چیز دیگری عوض کند. این شعر را برای دوستان شاعرم که خواندم عده ای تشویق کردند و عده ای سرزنش که نمیشود در ذهن تصور کرد آن چیزی را که شاعر قصد ابراز آن را دارد. اما در جهان شعر من، بینی گل است، چشم گل است، گیسو گل است و هر چیز دیگری می تواند گل باشد اگر جهانی که شاعر آن را خلق کرده است باغی باشد که جز گل چیزی نداشته باشد. لالا لالا گل گیسودو تا چشم و دو تا ابرولالا لالا چشات خسته ستمث چشمای اون آهولالا لالا ... لالا لالا ...لالا لالا گل گونهمیگیره دم به دم بونهبخندی با چشات هر شبخوشی هامون فراوونهلالا لالا ... لالا لالا ...لالا لالا گل بینیدو تا چایی توی سینیبا چشمات داری قندا روکنار چایی می چینیلالا لالا ... لالا لالا ...لالا لالا گل پلکاتبرقصه روی اون چشماتکه هر وقتی که خوابیدیبخوابه نیمه شب باهاتلالا لالا ... لالا لالا ...


    تا لحظه ی رهایی از اغتشاش گیسو
    یک شعر با حال و هوایی تازه. تازه به این اعتبار که از فضای "واسوز" فاصله می گیرد و می تواند در تمی غنایی جای بگیرد. طرب به هم زنید و شاد باشید که این شگفت ترین زخمی است که می توان بر پیکره ی غم فرود آورد. و اثری ماندگار از سرکار خانم میترا شادفر از شاگردان استاد کاتوزیان.
    در بستر تلاطم، فکر کرانه باشیم
    گاهی بهانه باید، تا بی بهانه باشیم
    گاهی برای رفتن، تا اوج بی نیازی
    باید نیازمند، یک عاشقانه باشیم
    از دیده های "باید"، "شاید" نمی تراود
    تا قسمتی شریک رسم زمانه باشیم
    تا لحظه ی رهایی از اغتشاش گیسو
    باید امیدوار حرکات شانه باشیم
    حالا که عاشقی را اینگونه مشق کردیم
    ایزد نمی پسندد، بی آب و دانه باشیم
    یک دانه بوسه ی تر از یک لب معطر
    باید به فکر یک آغوش شبانه باشیم
    حالا که لحظه هامان آرامش بهار است
    اینگونه لحظه ها را، شعر و ترانه باشیم



    جز غم نمی تراود
    پرپرپرم!!! شنیدین میگن کافیه بگی چته بعد اونوقت ... "بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران". حال و هوای یکی دو روزه اخیر من مثل آسمانیه که فقط ترش می کنه. فقط می غره . . . دریغ از قطره ای باران. دریغ از دمی ساحت آرامش. سخت دورانیه ... سخت!همه شب نالم چون نی ، که غمی دارم
    دل و جان بردی ، اما نشدی یارم
    با ما بودی ، بی ما رفتی.
    چون بوی گل به کجا رفتی؟
    تنها ماندم ، تنها رفتی
    چون کاروان رود...
    فغانم از زمین بر آسمان رود
    دور از یارم ، خون می بارم
    فتادم از پا به ناتوانی
    اسیر عشقم ، چنان که دانی
    رهائی از غم نمی توانم
    تو چاره ای کن که میتوانی
    گر ز دل برآرم آهی
    آتش از دلم خیزد
    چون ستاره از مژگانم
    اشک آتشین ریزد.
    چون کاروان رود
    فغانم از زمین
    بر آسمان رود
    دور از یارم خون می بارم
    نه حریفی تا با او غم دل گویم
    نه امیدی در خاطر که تو را جوبم
    ای شادی جان ، سرو روان،
    کز بر ما رفتی،
    از محفل ما ، چون دل ما
    سوی کجا رفتی؟؟
    تنها ماندم ، تنها رفتی
    چو ن بوی گل به کجا رفتی؟؟
    به کجائی غمگسار من
    فغان زار من بشنو...... باز آ
    از صبا حکایتی از روزگار من بشنو
    باز آ ..... باز آ..............سوی رهی
    چون روشنی از دیده ما رفتی
    با قافله باد صبا رفتی
    تنها ماندم ، تنها ماندم.......
    ... و یک شعر تاری شکسته ام من کز بند بند جانم جز غم نمی تراود رویای بی نظیرمدرگیر نارفیقی در تار و پود روحش آدم نمی تراود*****یک دم از آن نگاهش یک لحظه از تبسم آرامشی در اینجایک دم نمی تراود***** باران اگر بگیردیا باز من ببارم فرقی نمی کند بازیا آسمان ابری یا یک دل شکسته از چشمهای خیسششبنم نمی تراود آری هوای سرداین روزهای سنگین غم را فرو فرستاد سنگین تر از غمی کهدر آستان غربت نم نم نمی تراود جز غم نمی تراود جز غم نمی تراود لبریز از آن هنوزم!

    میدانم که کامل نیستم,ادم معمولی ام.
    چهره ای شگفت انگیز,شکمی صاف ندارم.
    کمی اضافه وزن دارم,گاهی اوقات شکلات وبستنی میخورم.
    وعاشق هله هوله ام,پیژامه ام را میپوشم و دربیرون خانه ارایش چندانی نمیکنم.
    گاهی ظاهرا بهم ریخته است,من اشتباه میکنم,بد اخلاق میشوم.
    دیوانه بازی در می اورم,گاهی حرفهایم نادرست است.اما تظاهر به ادمی که نیستم نمیکنم!
    من همان ادمی هستم که هستم.دوستم داشتهه باشی یا نه نمیتوانی عوضم کنی.



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. این آب میوه کلسترول خون را پایین می آورد
    توسط yasna69 در انجمن دانستني هاي پزشكي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2013, 01:18 PM
  2. ★◆◆ 12 دروغـی کـه نبایـد بـه خـودمـان بگـوییــم ! ◆◆★
    توسط mikhanis در انجمن روانشناسی و مشاوره
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-04-2013, 12:43 PM
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-03-2013, 05:20 PM
  4. شرکت گوگل برای هک کروم جایزه تعیین کرده است!
    توسط so0goli در انجمن فناوری اطلاعات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-02-2013, 12:44 PM

کسانی که از این موضوع دیدن کرده اند : 7

You do not have permission to view the list of names.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
اکنون ساعت 01:55 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
Powered by vBulletin® Version 4.2.0
Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
SEO by vBSEO 3.6.0
فارسی سازی توسط وی بی ایران